ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

163

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

يكى از فرنگيانى كه در كرانه شام مىزيستند ، به آن مسلمانان گفت : « اگر قلعه را واگذار كنيد ، اين مرد شما را اسير خواهد كرد و خواهد كشت . بنابر اين جان خود را حفظ كنيد . » آنان نيز برگشتند و براى اينكه سالم برسند ، چنين وانمود كردند كه پيش اهالى قلعه برميگردند تا ترتيب تسليم قلعه را بدهند . ولى وقتى از قلعه بالا رفتند و خود را به مردم قلعه رساندند ، ماجرى را باز گفتند و اصرار ورزيدند كه بايد در برابر دشمن پايدارى كرد . آنان نيز ، مانند كسانى كه از جان خويش دفاع مىكنند ، جنگيدند و قلعه را نگاه داشتند تا ماه ربيع الاول كه ملك عزيز به عسقلان رسيد . فرنگيان خبر رسيدن ملك عزيز و اجتماع مسلمانان در اطراف او را شنيدند . ولى چون خود ملكى نداشتند كه آنان را گرد هم آورد و كارشان به دست ملكه‌اى بود ، با همديگر اتفاق كردند و كسانى را پيش فرمانرواى قبرس ، كه نامش هيمرى بود ، فرستادند و او را پيش خود فرا خواندند . اين هيمرى برادر كسى بود كه در حطين - به شرحى كه پيش ازين گفتيم - اسير شد . وقتى كه هيمرى رسيد ، ملكه ، همسر بيوه كنت هرى ، را به عقد وى در آوردند . او مردى خردمند و صلح دوست و آرامش طلب بود و وقتى به فرمانروائى آن فرنگيان رسيد ، پيشروى به سوى قلعه تبنين را از